السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

647

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

هواى نفس من در موافقت با برادر تو بود ، اگر چه حقّ هم از آن او بود . از آن حضرت ( ع ) نقل شده : قومى از بنى اسرائيل به پيامبر خود گفتند : از پروردگار خود بخواه ، هر گاه ما خواستيم آسمان بر ما ببارد ، آن پيامبر دعا كرد و خداوند دعاى او را پذيرفت و آسمان به ميل آنها باريد ، پس زراعت كردند و كشت و زرع خوبى به بار آمد ، امّا وقتى درو كردند ، هيچ چيز در خوشه‌ها نيافتند و با خود گفتند : ما باران را براى منفعت بيشتر مىخواستيم ، آنگاه خداوند به پيامبرشان وحى كرد : اين به جهت آن بود كه آنها به تدبير من راضى نشدند . امام باقر ( ع ) فرمود : كبوترى وحشى در ميان درختى لانه ساخت و تخم گذاشت تا جوجه‌هايش سر از تخم بدر آوردند ، روزى مردى آمد و آن دو جوجه را از لانهء كبوتر برداشت ، كبوتر از اين مطلب به درگاه الهى شكايت برد ، خداى متعال فرمود : من تو را كفايت خواهم كرد ، آن مرد جوجه‌ها را برداشت و برد و همراه او دو قرص نان بود ، سائلى به نزد او آمد و او يكى از دو قرص نان خود را به سائل داد و خداوند او را به جهت صدقه‌اى كه داد از بلا دور نمود و در غير اين صورت بخاطر بردن جوجه‌ها بلايى به او مىرسيد . و نيز در همان كتاب از امام باقر ( ع ) نقل شده : در ميان بنى اسرائيل مردى عاقل و ثروتمند بود كه از همسر عفيفه خود پسرى داشت كه بسيار به او شبيه بود و از همسرى غير عفيف و نابكار دو پسر ديگر داشت . وقتى زمان مرگ او فرا رسيد به پسران خود گفت : اين مال من متعلّق به يكى از شماست . وقتى كه او از دنيا رفت هر كدام از پسرها ادّعا كرد كه مال متعلّق به اوست ، پس مرافعهء خود را به نزد قاضى بردند ، ولى او گفت : من نمىدانم ، چطور ميان شما قضاوت كنم ، شما بسوى سه برادر چوپان برويد گرهء كار شما بدست آنهاست ، برادران به نزد اوّلى رفتند و او را پير مردى كهنسال يافتند ، او گفت : به نزد برادر بزرگترم برويد ، ولى وقتى آنها به نزد برادر دوّم رفتند او را جوانتر از اوّلى يافتند ، او هم آنها را به برادر ديگر خود ارجاع داد و گفت : به نزد برادر بزرگترم برويد ، ليكن وقتى برادران به نزد برادر سوّمى رفتند او را بسيار جوانتر از دو برادر ديگر ديدند ، او از احوال آنها پرسش كرد و آنها ماجرا را گفتند ، امّا از راز پيرى و جوانى او و برادرانش نيز سؤال كردند ، چوپان سوّم